تبلیغات
دبستـــــــــــــــان بهـــــــــــــــــــاران - سرگذشت کودکان ونوجوانان واقعه عاشورا
دبستـــــــــــــــان بهـــــــــــــــــــاران
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


دسترسی سریعتر معلمان ودانش آموزان واولیامحترم به اطلاعات مورد نیاز جهت شکوفایی بیشتر .

مدیر وبلاگ : معاون آموزشی کیانی
نظرسنجی
دوست دارید چه مطالبی را در وبلاگ در اختیار داشته باشید؟





یكى از جلوه‏هاى باشكوه حركت كاروان امام حسین علیه‏السلام ، حضور كودكان همراه امام حسین علیه‏السلام و خاندان مكرم ایشان است. این حضور شورانگیز به شكوه حركت امام حسین علیه‏السلام رنگ و بوى خاصى بخشید. برخى از این جلوه‏ها عبارتند از:

على اصغر علیه‏السلام

یكى از فرزندان امام حسین علیه‏السلام نوزاد شیرخوارى بود كه از تشنگى در روز عاشورا بى‏تاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: «از یاران و فرزندانم، كسى جز این كودك نمانده است. نمى‏بینید كه چگونه از تشنگى بى‏تاب است؟» در «نفس المهموم» آمده است كه فرمود: «اِنْ لَمْ‏تَرْحَمُوُنى فَاْرحَمُوا هَذَا الطِّفْل» و در حال گفت‏وگو بود كه تیرى از كمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را درید. امام حسین علیه‏السلام خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشید.


رقیه

دختر سه یا چهار ساله ابا عبداللّه‏الحسین علیه‏السلام است كه در سفر كربلا، همراه اسیران اهل‏بیت بود و در شام، شبى، پدر را به خواب دید و پس از بیدار شدن بسیار گریست و بى‏تابى كرد. خبر به یزید رسید. به دستور او، سر مهطر امام علیه‏السلام را نزد او بردند. رقیه از این منظره، بیشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (كه محل اقامت موقت اهل‏بیت علیهم‏السلام بود) جان داد.

امام محمدباقر علیه‏السلام

تنها فرزند امام سجاد علیه‏السلام بود. مادر بزرگوارش، فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه‏السلام معروف به ام عبدالله است. در كربلا، سه سال و نیم بیشتر نداشت و حوداث خونین عاشورا و دوران اسارت را در حافظه خویش ثبت كرد.

قاسم بن الحسن

نوجوانى نابالغ بود كه روز عاشورا در كربلا حضور داشت. وى فرزند امام‏حسن علیه‏السلام بود و برخى مادرش را رمله و برخى نفیله مى‏دانند. وى با اصرار زیاد، عمویش حسین علیه‏السلام را راضى كرد تا به میدان برود.

حمید بن مسلم مى‏گوید:

«در این گیر و دار بودیم كه دیدم پسركى به سوى ما مى‏آید كه چهره‏اش همانند پاره ماه بود. در دستش، شمشیرى و در تنش، پیراهنى و اِزارى و نعلینى پوشیده بود كه بند یكى از آن دو پاره بود و فراموش نمى‏كنم كه آن بند كفش پاى چپش بود. عمرو بن سعید بن نفیل ازدى از وى چون او را دید، گفت: «به خدا سوگند! اكنون بر او حمله مى‏برم.» به او گفتم: «سبحان الله! تو از این كار چه هدفى دارى؟ همان كسانى كه دور او را گرفته‏اند و حتى یك نفر از ایشان را باقى نمى‏گذارند، او را كفایت مى‏كنند.» گفت: «به خدا سوگند! من بر او حمله خواهم كرد». سپس بر او حمله كرد و پیش از آنكه این نوجوان روى برگرداند، با شمشیر چنان بر سرش كوبید كه فرقش شكافته شد. پسرك با صورت به زمین افتاد و فریاد زد: «اى عمو جان!» و با این كلمه از حسین علیه‏السلام یارى خواست.

در زیارت ناحیه مقدسه درباره وى چنین آمده است:

«سلام بر قاسم، پسر امام حسن علیه‏السلام ، آن نوجوانى كه دشمن فرقش را شكافت و لباس جنگى‏اش را ربود. آن‏گاه كه عمویش، حسین علیه‏السلام را به كمك طلبید، مانند بازِ تیزپروازى بر بالین او حاضر شد. در این هنگام، امام فرمود: «از رحمت خدا دور باشند قومى كه تو را كشتند. آنان كه جد و پدر بزرگوار تو در روز قیامت، دشمنشان است«.

سپس حسین علیه‏السلام پیكر او را از زمین برداشت و به سینه چسبانید و به جانب خیمه‏ها برد، درحالى‏كه پاهاى آن نوجوان، به زمین كشیده مى‏شد و در كنار فرزند جوانش على اكبر و دیگر شهیدان خاندان خویش بر زمین نهاد.

عبد اللّه‏ بن حسن بن على علیه‏السلام

وى نوجوان 11 ساله و فرزند امام حسن مجتبى علیه‏السلام بود كه روز عاشورا وقتى دید سید الشهداء علیه‏السلام بر زمین افتاده است، براى دفاع از عموى مظلومش به سوى میدان شتافت و جنگید و عده‏اى را كشت و با تیغ بحر بن كعب به شهادت رسید. برخى هم نقل كرده‏اند، حرمله با شمشیر، دست او را كه در آغوش عمویش حسین علیه‏السلام قرار گرفته بود، برید و همان‏جا شهیدش كرد.

عون بن عبدا...

عون، فرزند حضرت زینب علیهاالسلام در كربلا و روز عاشورا همراه مادرش، حضورى فعال داشت و به شهادت رسید. این نوجوان شجاع نزد امام آمد و با اصرار مادرش، حضرت اجازه فرمود كه به میدان برود. وى شمارى از دشمنان را به هلاكت رساند و سرانجام به شهادت رسید. رجزى كه در میدان جنگ مى‏خواند، چنین بود: «اگر مرا نمى‏شناسید من پسر عبداللّه‏ جعفرم همان كه در بهشت با دو بال پرواز مى‏كند...».

در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:

«سلام بر عون فرزند عبدالله بن جعفر، همان طیّار بهشت، هم‏پیمان ایمان، هماورد همگنان، یاور خداى رحمان و تلاوت كنندگان قرآن. خداوند، قاتل او عبدالله بن قطبه طایى را لعنت كند.

محمد بن عبداللّه‏

محمد بن عون عبداللّه‏ نیز شجاعانه قدم به میدان گذاشت و خود را معرفى كرد و در یك نبرد سنگین، سه سوار و هجده پیاده از دشمنان خدا را به دوزخ فرستاد و سرانجام به شهادت رسید.

در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:

«سلام بر محمد بن عبدالله بن جعفر كه جایگاه جدش را در بهشت دید و پس از برادرش، به شهادت رسید و نگه‏دار بدن برادر بود. خداوند، قاتل او عامر بن نهشل تمیمى را لعنت كند.«

طفلان مسلم

محمد و ابراهیم، دو فرزند مسلم بن عقیل بودند كه در حادثه كربلا اسیر شدند. ابن زیاد دستور داد آن‏دو را زندانى كردند. این دو نوجوان نابالغ، مدت یك سال در زندان بودند. سپس با كمك «مشكور»، پیرمرد زندان‏بان كه هوادار اهل‏بیت بود، شبانه از زندان گریختند. شب به خانه زنى پناه بردند كه شوهرش در سپاه ابن‏زیاد بود. حارث، آن دو را كنار رود فرات برد و بى‏رحمانه سر از تنشان جدا كرد و پیكرشان را در فرات افكند و سرهاى آن دو را براى دریافت جایزه نزد ابن زیاد برد.

عمرو بن جُناده انصارى

از شهیدان نوجوان كربلا است كه پدرش در ركاب سیدالشهداء علیه‏السلام شهید شد. او هنگامى كه خواست به میدان برود، امام فرمود: «پدر این جوان كشته شد، شاید مادرش راضى نباشد كه به میدان رود.» گفت: مادرم دستور داده كه به میدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. او كه 9 یا 11 ساله بود، به میدان رفت و رجز خواند و جنگید تا كشته شد. نام او در زیارت ناحیه مقدسه آمده است.

عبداللّه‏ بن مسلم

عبداللّه‏، فرزند مسلم بن عقیل، نوجوانى بود كه همراه دایى و مادرش در كربلا حضور داشت. مادر او رقیه، دختر على علیه‏السلام است. عبداللّه‏ در روز عاشورا، با اجازه حسین علیه‏السلام به میدان نبرد رفت و این رجز را خواند: «امروز پدرم، مسلم و جوانانى را كه در راه دین رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شهید شده‏اند، ملاقات مى‏كنم«.

عبدالله شمارى از مردان جنگىِ دشمن را در سه حمله از پاى درآورد و سرانجام به دست عمرو بن صبیح صیداوى و اسد بن مالك به شهادت رسید.

محمد بن مسلم

نوجوانى 12 یا 13 ساله بود كه روز عاشورا در كربلا با امام حسین علیه‏السلام شهید شد. پس از شهادت عبدالله بن مسلم، جوانان بنى‏هاشم به طور دسته‏جمعى، بى‏اجازه بر دشمن حمله كردند. امام حسین علیه‏السلام فریادى كشید و آنان را از حمله گروهى بازداشت و با صدایى رسا فرمود: «اى پسر عموهاى من! براى مرگ، شكیبا باشید.» جوانان اهل‏بیت، دست از حمله برداشتند و بازگشتند، ولى در این فاصله، محمد بن مسلم (فرزند دیگر مسلم بن عقیل) به دست ابومرهم ازدى و لقیط بن ایاس جُهنى به شهادت رسید.

عمروبن الحسن

یكى دیگر از كودكانى است كه در كربلا حضور داشت و پس از حادثه عاشورا اسیر شد. نقل شده است روزى یزید به او گفت: آیا با پسرم عبدالله كشتى مى‏گیرى؟ عمروبن الحسن گفت: نیرویى براى كشتى ندارم ولى با یك چاقو به من و یك چاقو هم به او بده تا با هم بجنگیم. اگر او مرا كشت، من به جدم رسول‏خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و پدرم على بن ابى‏طالب علیه‏السلام مى‏پیوندم و اگر من او را بكشم، او به جدش ابوسفیان و پدرش معاویه خواهد پیوست.

یزید گفت: «این خویى است كه من مى‏شناسم. مار جز مار نمى‏زاید؟». كنایه از اینكه عمرو بن الحسن، شجاعت و دلاورى را از پدران و اجداد خود به ارث برده است.





نوع مطلب :
برچسب ها : سرگذشت کودکان ونوجوانان واقعه عاشورا،
لینک های مرتبط :
معاون آموزشی کیانی
یکشنبه 18 آبان 1393
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:32 ق.ظ
Greetings! I know this is somewhat off topic but I was wondering
if you knew where I could locate a captcha plugin for my comment form?

I'm using the same blog platform as yours and I'm having problems finding one?
Thanks a lot!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
...........................


 ..........................
.......................

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

.....................

بازی آنلاین


...........
....................
ابزار پرش به بالا ........ گفتم: خدایاازهمه دلگیرم،گفت: حتی ازمن؟گفتم: خدایادلم راربودند،گفت:پیش ازمن؟گفتم:خدایاچقدردوری،گفت: تویامن؟گفتم:خدایا تنهاترینم،گفت:پس من؟گفتم: خدایاکمک خواستم گفت:ازغیرازمن؟گفتم:خدایادوستت دارم گفت:بیشترازمن؟گفتم:خدایااینقدرنگومن ،گفت:من توهستم وتو من
Flying Icon
code By 20Tools.com -->
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای دبستـــــــــــــــان بهـــــــــــــــــــاران محفوظ است