تبلیغات
دبستـــــــــــــــان بهـــــــــــــــــــاران - دختر ایل
دبستـــــــــــــــان بهـــــــــــــــــــاران
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


دسترسی سریعتر معلمان ودانش آموزان واولیامحترم به اطلاعات مورد نیاز جهت شکوفایی بیشتر .

مدیر وبلاگ : معاون آموزشی کیانی
نظرسنجی
دوست دارید چه مطالبی را در وبلاگ در اختیار داشته باشید؟





پاسی از شب که می‌گذشت زوزه‌ی گرگ ها، شراره‌های آتش ایل را نفس می‌بخشید و تیر برنوها را بیشتر از همیشه جلا می‌داد. نسیم ملایمی که در شبهای مهتابی ایل، طنین انداز می‌شد یال‌های لطیف اسبان را نوازش می‌کرد و گاه گاهی با رقص زلفان زیبای دختران ایل، دل های عاشقی به لرزه می‌افتاد که سال ها در پشت چشمان ابری‌شان بی‌آنکه نگاهی را به رخسار یکدیگر گره بزنند، دل گفته‌هاشان را بر کویر دل های منتظر و تشنه می‌باریدند و این ترنم، التیام بخش سکوت و نجابت و انتظارشان می‌شد و باز هم همان سر‌به‌زیری و حیای همیشگی. . .

در آن شب ها در گوشه‌ای از سیاه چادرش، آرام و با همان متانت همیشگی ستاره‌های زیبای آسمان ایلش را به نظاره می‌نشست و افکارش روانه‌ی دنیای غریبی از زندگی و ابهامات آینده‌اش می‌شد. در آن فضای ساکت و آرام، گاهی از فرط خستگی روحی، بی صبرانه به جوانمردی مهربان می‌اندیشید که مرد رویاها و زندگیش باشد و روزها، پا به پایش مشغول کار و شبها، در انتهای امنیت و فراغ خاطر بر بالینش بیارامد و چشمان زیبایش، از ناملایمات سخت روزگار و غم بزرگی که خانواده‌اش را به ستوه آورده سخن بگوید تا شاید او سنگ صبوری برای ناگفته‌ها و همزبانی صمیمی و بی‌ریا برای اشکهای بی‌صدا و در خفا مانده‌اش باشد. مثل همیشه گردنبند میخکش، که مدتها پیش مادر برایش آذین داده بود را درون پیاله‌ی آبی بالای سرش می‌گذاشت تا فردا صبح، آن را با عطری تازه‌تر به گردنش بیاویزد و با بوی دلاویزش صبحی با طراوت و سرشار از امید و خوشحالی را آغاز کند. اما دیگر هیچ چیزی جز شفای مادر برایش معنا و مفهومی نداشت و هیچ بویی به اندازه عطر خنده‌ها و حرفهای دلنشینش، او را دلخوش و مسرور نمی‌ساخت. سکوت غمناک این سیاه چادر، با ناله‌های شبانه‌ی مادر، که دختر را صدا می‌زد و طلب آب می‌کرد در هم شکسته می‌شد. درد بی‌علاجی که یک سال پیش، مادر زحمتکشش را چادر نشین کرده بود، رنگ خنده و نشاط را از لبان همسر و فرزندانش به یغما برده و دختر بزرگ خانواده را بیشتر از همه متاثر کرده بود. خستگی و مسئولیت پذیری‌های او در شرایط بیماری مادر و تیمارهای شبانه و غصه‌هایش، در رخسار و قامت زیبای او، چنان طنین انداز شده که ترحم تمام زنان و مردان ایل را برانگیخته بود.

غروب که می‌شد خورشید رنگ و بوی عجیبی به ایل می‌بخشید و صدای نی‌لبک  چوپان پیر ایل، چنان از دل بر می‌خواست و بر دل می‌نشست که دلگیری این غروب مبهم و محزون را به بی‌نهایت می‌رسانید و ایلدخت، دختر صبور و مهربان ایل در بطن وجود غمبار خود آنچنان می‌شکست که دیوانه وار می‌گریست و در امواج تکان دهنده‌ی خاطرات خود و مادرش دست و پا می‌زد.

آموزگارقلعه سرد





نوع مطلب :
برچسب ها : دختر ایل،
لینک های مرتبط :
معاون آموزشی کیانی
سه شنبه 20 آبان 1393
جمعه 17 آذر 1396 07:35 ق.ظ
Great info. Lucky me I found your website by accident (stumbleupon).
I have saved it for later!
شنبه 18 شهریور 1396 01:49 ب.ظ
Thanks for finally talking about >دبستـــــــــــــــان بهـــــــــــــــــــاران - دختر ایل <Loved it!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:05 ق.ظ
Today, while I was at work, my cousin stole my iphone and tested to
see if it can survive a 30 foot drop, just so she can be a youtube sensation. My iPad is now
broken and she has 83 views. I know this is entirely off topic but I had to share it with someone!
شنبه 12 فروردین 1396 09:25 ق.ظ
Hello there, just became alert to your blog through Google,
and found that it is really informative. I am going to watch out for brussels.

I'll be grateful if you continue this in future.
Numerous people will be benefited from your writing.
Cheers!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
...........................


 ..........................
.......................

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

.....................

بازی آنلاین


...........
....................
ابزار پرش به بالا ........ گفتم: خدایاازهمه دلگیرم،گفت: حتی ازمن؟گفتم: خدایادلم راربودند،گفت:پیش ازمن؟گفتم:خدایاچقدردوری،گفت: تویامن؟گفتم:خدایا تنهاترینم،گفت:پس من؟گفتم: خدایاکمک خواستم گفت:ازغیرازمن؟گفتم:خدایادوستت دارم گفت:بیشترازمن؟گفتم:خدایااینقدرنگومن ،گفت:من توهستم وتو من
Flying Icon
code By 20Tools.com -->
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای دبستـــــــــــــــان بهـــــــــــــــــــاران محفوظ است